تبليغاتX
قلم سبز

یا رب مرا روزی دل پر سودایی بود و هزار افسوس که با تمسخر نظاره گر زیبایی زندگی بودم ولی امروز چون تخته سنگی تنها و بی کس در گوشه کوچه های دلتنگی افتاده ام تا با تیپای هر رهگذری به گوشه ای پرت شوم بی آن که بدانم هدفم چیست و به دنبال چه میگردم.

 

ای کاش روز موعود فرا رسد و این زنجیرهای گران را بتوان با گرمی دستان عشق و ایمان از پاهای رنجور دل  باز کرد.

 

ای کاش دوباره پرستوهای مهاجر به سوی آشیانه باز گردند و ای کاش باشم تا بازگشت زیبایی ها را به دامن انسانیت نظاره گر باشم

 

کاش روزی نو شود و عشق نو

 

ای کاش با بودن خود میتوانستم ثابت کنم که هستم و ای کاش بودم

با اشک خود کوچه را آبیاری میکنیم تا شاید مرحمی بر دلهای زخم خورده ام باشد

 

سلام بر عشق سلام بر آزادی سلام بر غرور

غرور این زیباترین واژه هستی و این پلیدترین خصلت انسانیت غروری که نه میتوان با بودنش زندگی کرد و نه جرئت زیر پا گذاشتنش را داریم اگر خرد شود از بین میرویم و اگر باقی باشد ما را به دره های نابودی میکشاند

 

اما هنوز هست و هستم و ثابت میکنم که تا دلی هست و تا ساقی باقیست باید برای انسانیت بود و جنگید تا شاید بتوان روزی هرچند دور و سخت این آبروی بر باد رفته انسانیت را دوباره یافت

و خواهم ماند هرچند هزاران سال نه بلکه هزاران قرن طول بکشد عمری دوباره می یابم و ثابت میکنم که من هستم .

اما ۰۰۰ ۰   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط امید  |