|
و قلم توتم من است . خدای همه قبایل خدای همه عالمیان بدان سوگند میخورد ... قلم زبان خداست ، قلم امانت آدم است قلم ودیعه عشق است ، هرکسی را توتمی است وقلم توتم من است و قلم توتم ما است
+ نوشته شده در یکشنبه 29 خرداد1384ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط امید
|
ای علی ! تو جامعه ایران را به لرزه در آوردی تو تشیع حقیقی را به مردم نمودی تو لذت شهادت را به شیعیان حسین چشاندی تو مجسمه جمود و تعصب و سکوت را شکستی تو تحول عظیم و وسیع و شدید در عصر خود بوجود آوردی. تو خداوندان زر و زور و تزویر را رسوا کردی مردم را علیه آنها به مبارزه کشاندی تو فریاد شدی و به عنوان اعتراض از سینه های خروشان زجر دیدگان صعود کردی و ندای حق و عدالت را در زمین و آسمان طنین انداختی.
ای علی! ای نماینده ی غم ای دریای درد ای رحمت بزرگ خدا بر تو گوارا باد شهادت.
+ نوشته شده در یکشنبه 29 خرداد1384ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط امید
|
میخواستم به تو بگم که شاید واسه دنیا یک نفر باشی ولی برای من یک دنیایی.
+ نوشته شده در جمعه 27 خرداد1384ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط امید
|
سلام امروز انتخابی دیگر در پیش داریم, امیدوارم هرکس اتنخاب شد حداقل به این فرمان حضرت امیر عمل کند به نام خداوند بخشنده مهربان اين فرمانى است از بنده خدا، على امير مؤمنان به مالك اشتر پسر حارث، در عهدى كه با او مىگذارد، هنگامى كه وى را به حكومت مصر مىگمارد تا خراج آن را فراهم آرد، و پيكار كردن با دشمنان و سامان دادن كار مردم مصر و آباد كردن شهرهاى آن. او را فرمان مىدهد به ترس از خدا و مقدم داشتن طاعت خدا بر ديگر كارها، و پيروى آنچه در كتاب خود فرمود، از واجب و سنتّها كه كسى جز با پيروى آن راه نيكبختى را نپيمود. و جز با نشناختن و ضايع ساختن آن بدبخت نبود، و اين كه خداى سبحان را يارى كند به دل و دست و زبان، چه او (جلّ اسمه) يارى هر كه او را يار باشد پذيرفته است و ارجمندى آن كس كه- دين- او را ارجمند سازد، به عهده گرفته. و او را مىفرمايد تا نفس خود را از پيروى آرزوها بازدارد، و هنگام سركشيها به فرمانش آرد كه «همانا نفس به بدى وا مىدارد، جز كه خدا رحمت آرد». ترجمه نهج البلاغه..شهيدى صفحهى 325
+ نوشته شده در جمعه 27 خرداد1384ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط امید
|
سلام دوستان این وبلاگ را در سالگرد شهادت معلم شهید دکتر علی شریعتی افتتاح میکنم و اولین مطلب را شعری از این معلم بزرگ آزادی و آزاد اندیشی قرار میدهم امیدوارم با راهنمایی های خود باعث پربار تر شدن این وبلاگ شوید.
شمع تا سحر ای شمع بر بالین من امشب از بهر خدا بیدار باش سایه ی غم ناگهان بر دل نشست رحم کن امشب مرا غم خوار باش کام امیدم به خون آغشته شد تیرهای غم چنان بر دل نشست کاندرین دریای مست زندگی کشتی امید من بر گل نشست آه! ای یاران به فریادم رسید رنه مرگ امشب به فریادم رسد ترسم آن شیرین تر از جانم ز راه چون به دام مرگ افتادم رسد گریه و فریاد بس کن شمع من بر دل ریشم نمک دیگر مپاش قصه ی بی تابی دل پیش من بیش از این دیگر مگو خاموش باش جز توام ای مونس شبهای تار در جهان دیگر مرا یاری نماند زآن همه یاران بجز دیدار مرگ با کسی امید دیداری نماند همدم من٬ مونس من٬ ش مع من جز توام در این جهان غمخوار کو؟ واندرین صحرای وحشت زای مرگ وای بر من٬ وای بر من٬ یار کو؟ اندرین زندان من امشب٬ شمع من دست خواهم شستن ازین زندگی تا که فردا همچو شیران بشکنند ملتم زنجیرهای بندگی برگرفته از کتاب دفترهای سبز
+ نوشته شده در پنجشنبه 26 خرداد1384ساعت 11:38 بعد از ظهر  توسط امید
|
|
|